فاصله من و تو یک نگاه و یک نجوا می تواند بماند!
من می خواهم با زمزمه ای آنچه را می دانی برایت تکرار کنم
بی آنکه صدای بلند عربده تو و من تنها اتصالمان باشد!!

چهار چیز است که نمی توان آنها را باز گرداند ......
موقعیت ................................... پس از پایان یافتن
سنگ ................................ پس از رها کردن
حرف ............................. پس از گفتن
زمان ................... پس از گذشتن

کبوتر...
اسیر قفس بود.اما دلش مشتاق آسمان بود.
دانه....
خفته در خاک بود.اما به بلندای آسمان می اندیشید.
زمین...
قلب ترک خورده اش تشنه ی باران بود.
ومن...
اسیر تنهاییهایم بودم.مرده در خواب بودم و وجودم شکسته بود.
کبوتر،به پرواز ایمان داشت.
دانه،آرزوی روییدن داشت.
زمین،معجزه ی باران را باور داشت.
ومن...
به بخشش آسمان اعتقاد داشتم.
آسمان،بخشید.شهامت پرواز را به کبوتر،توان بالیدن را به دانه،هدیه باران را به زمین...
قفس شکست.دانه رویید وباران بارید.
حالا،کبوترآزاد است.دانه،درختیست با سری در اسمان.وزمین بارور است.
ومن...
امروز سیم های خاردار ترس را با وجود لطیف و باران خورده ام بریدم و پرواز و روییدن را فهمیدم.
وفریاد زدم.
خوب من، آسمان قلب تو بخشنده ترین است
نعره زد عشق كه: خونين جگرى پيدا شد
حُسن لرزيد كه : صاحب نظرى پيدا شد
فطرت آشفت كه : از خاك جهانِ مجبور
خودگرى، خودشكنى، خودنگرى پيدا شد
خبرى رفت ز گردون به شبستان ازل:
حذر اى پردگيان ! پرده درى پيدا شد
آرزو بىخبر از خويش به آغوش حيات
چشم واكرد و جهان دگرى پيدا شد
زندگى گفت كه: در خاك تپيدم همه عمر
تا از اين گنبد ديرينه درى پيدا شد
اقبال لاهوری
چقدر خیابانها به شکل عبور هست..
چه ساده می اندیشم...؟!
چون تنها کوته اندیشان حکم امضاء شده
را قابل تغییر می انگارند.
یعنی این همه کوتاه اندیش..؟؟!!
هگل میگه:"سادگی و حماقت از یک تار مو به هم نزدیکترن"
خدای من! ای رحمان و رحیم! تو هستی و من نیستم! تو خوبی و من بد! رب من! در این شبهای قدر با نظر لطف و کرمت به منم نگاهی کن که بینهایت محتاج یک نگاهتم. منو ببخش که گاهی اوقات فراموشت می کنم. منو ببخش که عبادتهام لایق تو نیست. برای گریه ها و ناله های شبهای با تو بودن ، سجده ها ، دعای خمس عشر، نماز صد رکعتی ، دعای جوشن کبیر و قرآن سر گرفتن و ... دلم لک زده. اگه آخرین شب احیامه ، بدون اینکه ببخشی از دنیا نبر و منو پاکیزه بپذیر! خیلی دوستت دارم ای رب العالمین.
شب عاشقان بی دل ، چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
به کرشمه ی عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
همه شب در این خیالم که حدیث وصل جانان
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد و دعا که تو در خیال باشی
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد