غروب پاييز
دلم خون شد از اين افسرده پاييز
از اين افسرده پاييز غم انگيز
غروبي سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزاي رنج زندگانيست
غم او چون غم من جاودانيست
نه در خورشيد نور زندگاني
نه در مهتاب شور شادماني
کلاغان مي خروشند از سر کاج
که شد گلزارها تاراج، تاراج
خورد گل سيلي از باد غضبناک
به هر سيلي ، گلي افتاده بر خاک
نشان مرگ در گرد و غبار است
حديث غم، نواي آبشار است
چو بينم کودکان بينوا را
که مي بندند راه اغنيا را
مگر يابند با صد ناله ناني
در اين سرماي جان فرسا مکاني
نهيب تندبادي وحشت انگيز
رسد همراه باراني بلاخيز
به سختي مي خروشم: هاي ، باران
چه مي خواهي ز ما بي برگ و باران؟
برهنه بي پناهان را نظر کن
در اين وادي قدم آهسته تر کن
شد اين ويرانه ويران تر چه حاصل؟
پريشان شد پريشان تر چه حاصل؟
تو که جان مي دهي بر دانه در خاک
غبار از چهر گل ها مي کني پاک
غم دل هاي ما را شستشو کن
براي ما سعادت آرزو کن
یک خبر خیلی جالب در یاهو خوندم که نوشته بود 87 درصد مردم اروپا احساس می کنن که شاد هستن.
خبر تنها به این نکته اکتفا نمی کرد و آمارهای دیگری رو هم بر اساس نظرسنجی های رسمی آورده بود که خیلی هاش جالب توجه بودن:
دانمارکی ها شاد ترین مردم اروپا هستن چرا که 97 درصد از اونها چنین احساسی دارن. در بین مردم اروپا فقط مردم بلغارستان هستن که اکثریت اونها ( 55 درصد) خودشون را شاد نمی دونن.
دوسوم مردم اروپا اینطور فکر می کنن که زندگی برای نسل آینده به دلیل مسائلی مثل بیکاری، هزینه های زندگی و نامشخص بودن حقوق و بیمه های بازنشستگی، خیلی سخت تر خواهد بود.
جالبتر اینکه مردم آلمان که صاحب قوی ترین اقتصاد در اروپا هستن، از همه اروپایی ها کمتر به آینده " اطمینان " دارن. فرانسویها، لهستانیها و مجارها هم همینطور فکر می کنن. شاید دلیل اصلی این مسأله تلاش دولت هاشون برای نزدیک کردن هر چه بیشتر سیستم اقتصادی اونها به اقتصاد بازار آزاد ایالات متحده و بریتانیا باشه. در عین حال مردم دانمارک، فنلاند و هلند بیشترین اعتماد رو نسبت به آینده خودشون دارن. باید بگم کشورهای حوزه اسکاندیناوی و شمال اروپا بیشترین خدمات رفاهی و بیمه های بیکاری رو به شهروندانشون ارائه می دن. عموی خود من که دانمارک زندگی می کنه، یک بار برام تعریف می کرد که تو دانمارک اونقدر حقوق بیکاری بالا است که دیگه تو نیازی به کار کردن نداری!!
نصف مردم اروپا از فرصت های شغلیشون ناراضی هستن و 41 درصد شغل خودشون رو " خیلی استرس زا " ارزیابی کرده اند.
41 درصد اروپایی ها فکر می کنن در آینده وضعیتشون بهتر می شه در حالی که 40 درصد معتقدن که وضعیت اونها در پنج سال آینده ثابت خواهد موند.
مردم استونی خوش بین ترین و مردم مجارستان بدبین ترین افراد در اروپا هستن.
نتیجه گیری:
وقتی قرار باشه که همه چیز آمریکایی بشه، اساس روابط انسانی و کاری مبتنی بر کار زیاد و رقابت باشه، بیمه های اجتماعی حذف بشه، آینده نامعلوم باشه، اگه گشنه بودی کسی دستت رو نگیره، و ........... درسته که پیشرفت های بیشتری اتفاق می افته ولی مردم دنیا هم تحت فشارهای عصبی و استرس های بیشتری قرار می گیرن. وضعیت مملکت خودمون هم به همین ترتیبه. پس هی آقا داد نزن که آی اینجا چقدر بده، عجب مملکت خراب شده ای داریم، و هزار تا ایراد دیگه ای که همه از دولت و مردم ایران می گیرن. بدون که همه جای دنیا همینه. فقط یه تفاوتی بین مردم بیچاره مملکت ما و اروپایی ها هست که اون هم توی این نظرسنجی اومده:
در اروپا جوونها خوش بین ترین افراد و مسن ترها بدبین ترین هستن. چیزی که تو ایران برعکسه!!
خدايا می دانم كه تو از همه انس گيرنده تری.
اگر تنهايی و غربت به وحشتم اندازد ياد تو آرامش دهنده تر است.
دنيا سرمنزل ناآرامی هاست
جايگاه ديدار كردن ها و جدايی هاست.
چاره انديشی های آن ناتوان كننده است.
پس خدايا خودت مرا به آرامش برسان.
جانم را به آنچه مايه رستگاری من است هدايت كن.
و كمك كن در منزلگاه امن با آرامش قدم بگذارم .
كه اين آرامش حقيق و هميشگی است.
فاصله من و تو یک نگاه و یک نجوا می تواند بماند!
من می خواهم با زمزمه ای آنچه را می دانی برایت تکرار کنم
بی آنکه صدای بلند عربده تو و من تنها اتصالمان باشد!!

چهار چیز است که نمی توان آنها را باز گرداند ......
موقعیت ................................... پس از پایان یافتن
سنگ ................................ پس از رها کردن
حرف ............................. پس از گفتن
زمان ................... پس از گذشتن

کبوتر...
اسیر قفس بود.اما دلش مشتاق آسمان بود.
دانه....
خفته در خاک بود.اما به بلندای آسمان می اندیشید.
زمین...
قلب ترک خورده اش تشنه ی باران بود.
ومن...
اسیر تنهاییهایم بودم.مرده در خواب بودم و وجودم شکسته بود.
کبوتر،به پرواز ایمان داشت.
دانه،آرزوی روییدن داشت.
زمین،معجزه ی باران را باور داشت.
ومن...
به بخشش آسمان اعتقاد داشتم.
آسمان،بخشید.شهامت پرواز را به کبوتر،توان بالیدن را به دانه،هدیه باران را به زمین...
قفس شکست.دانه رویید وباران بارید.
حالا،کبوترآزاد است.دانه،درختیست با سری در اسمان.وزمین بارور است.
ومن...
امروز سیم های خاردار ترس را با وجود لطیف و باران خورده ام بریدم و پرواز و روییدن را فهمیدم.
وفریاد زدم.
خوب من، آسمان قلب تو بخشنده ترین است
نعره زد عشق كه: خونين جگرى پيدا شد
حُسن لرزيد كه : صاحب نظرى پيدا شد
فطرت آشفت كه : از خاك جهانِ مجبور
خودگرى، خودشكنى، خودنگرى پيدا شد
خبرى رفت ز گردون به شبستان ازل:
حذر اى پردگيان ! پرده درى پيدا شد
آرزو بىخبر از خويش به آغوش حيات
چشم واكرد و جهان دگرى پيدا شد
زندگى گفت كه: در خاك تپيدم همه عمر
تا از اين گنبد ديرينه درى پيدا شد
اقبال لاهوری
چقدر خیابانها به شکل عبور هست..
چه ساده می اندیشم...؟!
چون تنها کوته اندیشان حکم امضاء شده
را قابل تغییر می انگارند.
یعنی این همه کوتاه اندیش..؟؟!!
هگل میگه:"سادگی و حماقت از یک تار مو به هم نزدیکترن"